سايت دمپائی را هم ببينيد
در اين سايت مطالب خواندنی ديگری هم وجود دارد

لینک
سه‌شنبه ۳٠ تیر ،۱۳۸۳ - سهیل طاغی

       

یک حکایتی را فکر می کنم در یکی از کتابهای استاد باستانی خوندم که چون حکایت جالبی بود برای شما هم تعریف می کنم:
 این اتفاق زمانی می افتد که شهر نیشابور در اوج رونق فرهنگی خود قرار داشته . یکی از حوزه های علمیه این شهر استاد بسیار عالم و حکیمی داشته به نام (فکر میکنم) شیخ موسی نیشابوری که این جناب شیخ به غیر از علم و حکمت ، به یک دلیل دیگر هم شهره خاص وعام (وبه قول ما تابلو) شده بود وآن هم عزب ماندنش تا سنین نزدیک به کهولت بود . آخه اون زمون ازدواج از بزرگترین آرزوهای هر آدمی بود و به قول معروف کم از تخت پادشاهی نبود.
 شاگردان شیخ ما تصمیم می گیرند استادشان را از خر شیطان پایین بیاورند و به زور هم که شده لا اقل یک زن صیغه ای توی پاچه اش بچپانند و خلاصه بعد از گیر آوردن یک هلوی از هر نظر باب طبع  و دهن گیر که استاده نتونه دست رد روی سینه اش بگذاره بلاخره موفق میشوند و......
 روز اول ازدواج ،  صحنه را مجسم کنید:
 استاد عادت داره هر عصر تابستان که از درس و بحث بر می گرده یه دونه هندوانه مشهدی هم بخره و توی حجره اش گلویی تازه کنه امروز هم مثل هر روز . اما یادش میاد که یک شریک زندگی هم داره پس یک هندوانه دیگه هم می خره که اتفاقا به افتخار حاج خانم بزرگ هم بوده . اما هر چی سعی میکنه دوتا هندونه را برداره نمیتونه . پس یکی از شاگردهایش را که داشته رد می شده صدا میزنه . فکر میکنید بهش چی می گه ؟ ازش کمک می خواد ؟ نخیر قربان ! به شاگردش میگه:
 "برو به خانم بگو سه طلاقه اش کردم از همین الان آزاده هر جایی می خواد بره . زنی که این درد سرها را داشته باشه فایده نداره"
 مقایسه کنید با جوونهای امروز که برای ازدواج هزار جور بار سنگین را روی دوش و کمر و دست و پا و شانه و خلاصه تموم بر جستگیها و فرورفتگیهای بدنشان تحمل می کنند و باز هم بی خیال نمیشن . واقعا اینقدر ارزش داره ؟ تازه بعدش را بگو که چه هیولایی گیرشون میاد.

لینک
سه‌شنبه ۳٠ تیر ،۱۳۸۳ - سهیل طاغی

       

ما ايرانی ها دوتا صفت نه چندان خوب داريم که بايد سعی کنيم آنها را اصلاح کنيم دومی انتقاد بيجاست واولی تعريف بيجا ! دو روز پيش که وبلاگ را راه می انداختم نمی دانستم که در دنيای وبلاگ و وبلاگ بازی هم دوتا از سنتهای ما يعنی ديد و بازديد و تعارف خيلی مرسومند . و همچنين عادتهای ديگری مثل زرنگ بازی و از زير کاردررفتن و دودره بازی و ....... . چند مثال و شاهد برايتان می آورم : ۱- دوستی در صفحه نظر پيام گذاشتند و کلی از اشعار و تيکه های دمپائی تعريف و تمجيد کردند وقتی به وبلاگ ايشان سر زدم ديدم درباره موضوعی است که تقريبا مطمئن هستم هيچ علاقه ای به آنچه اين همه از آن تعريف کرده اند ندارند . نمی خواهم نام و موضوع وبلاگ را بياورم اما مطمئن باشيد اگر می آوردم بد جوری خنده تان می گرفت. ۲-هميشه اولين و يا به عبارتی آخرين يادداشت پر از نظر می شود همه هم يا اصلا چيزی نخوانده اند و يا اگر خوانده اند همان پيام آخر را به شکل سرسری خوانده اند . در واقع هدف اصليشان جلب مشتری بوده که اين را از محتوی پيامهاشان به راحتی می شود فهميد . 
 آقاجان من وبلاگ را بخوانيد اگر خوشتان نيامد بی خيال شويد چون مطمئن باشيد در آن صورت من هم از وبلاگ شما خوشم نخواهد آمد .و بعد از بار اول ديگر سراغش نمی روم . اگر خوشتان نيامد انتقاد کنيد . اصلا فحش بدهيد (البته فقط به خودم) اما تعريف بيجا نکنيد . باور کنيد از صدتا فحش بدتر است . البته بايد بگويم که خود من هم وقتی شگردهای دوستان را ديدم در خلوت آن کار ديگر کردم و کلی تعريف های چرب از دوستان در وبلاگهاشان کردم روش کارم هم جالب بود : چندتا وبلاگ را که باز ميکردم صفحه نظرهای تمام آنها را هم باز می کردم و بعد از آنکه وبلاگها را تا آنجائی که وقت اجازه می داد٬ (برعکس خيلی از دوستان ) ميخواندم ، می رفتم سراغ صفحه نظرها و کپی و پيست چرب زبانيها را بدون اينکه بدانم اين صفحه مال کدام وبلاگ است شروع می کردم . اما از اين روش پشيمانم و قطعا ديگر از اين کارها نمی کنم
من اين وبلاگ را راه انداختم تا اولا هم فکرهايم را که متاسفانه خيلی کمند پيدا کنم  و ثانيا مخالفان منطقی را که متاسفانه آنها هم خيلی کمند . اگرچه همه ما ادعای منطقی بودن داريم اما خواهشا اگر جزو يکی از اين دو گروه و يا جزو گروه ديگری که به دنبال ايده های نو هستند (که من هم هميشه سعی می کنم يکی از آنها باشم)نيستيد، خواهشا تقاضای ديد بازديد را بی خيال شويد
شرمنده که تند حرف زدم اما از اين به بعد می خواهم پاپولار بودن را بی خيال شوم و قرص و محکم حرف خودم را بزنم هر کی خوشش نمی آيد نيايد .

 

لینک
سه‌شنبه ۳٠ تیر ،۱۳۸۳ - سهیل طاغی

       

تیکه های دمپایی :

تکرار (1) و (2)

باز هم ،
طبق معمول ،
از طبق معمولها،
خسته ام

ای کاش،
هیچ حرفی،
آنچنان مبهم نبود،
که نیازی به گفتن باشد
و هیچ خواهشی،
آتچنان دور،
که نیازی،
به ای کاش

لینک
دوشنبه ٢٩ تیر ،۱۳۸۳ - سهیل طاغی

       

درسته که درکرج آدم جالب خیلی کم پیدا می شه اما گاه گداری می شه آدم عجیب پیدا کرد . که من هم با یکی از اونها زمانی که داشتم طبق معمول روزهای علافی در تنها پارک کمی تا قسمتی قابل تحمل کرج پرسه میزدم ، برخورد کردم.
نشسته بودم و طبق معمول داشتم مگس می پروندم و  چشم میچروندم (هم با طبیعت و هم اگر گاهی رد می شد با....... ) که یک پیرمردی که قیافه اش به آذری ها می خورد (اگر چه لهجه اش آنقدر تابلو نبود که مطمئن شوم ترک است) آمد کنار صندلی ایستاد گفت : "آقا کتاب درباره اسپرانتو می خواهید" ما هم که از خدا خواسته منتظر فرصتی برای سرگرمی بودیم .  خلاصه شروع کردیم به دیدن کتابهایش . اول فکر کردم کتاب آموزش اسپرانتواست اما وقتی داخل کتاب را نگاه کردم از عجایب روزگار را دیدم : این آقا اندازه یک دیوان حافظ غزل عاشقانه درباره اسپرانتو (مبتکر زبان اسپرانتو) گفته بود .البته باید بگم که از نظر فنی در سطح خوبی قرار داشتند . هر چی سعی کردم به طرف حالی کنم که آقا جان آخه این .....شعرها به درد کسی نمی خوره تو گوشش نمیرفت. پیش خودم گفتم اگر ما هم مثل این آقا می تونستیم روی یک موضوع حتی مسخره اینطور فوکوس کنیم وضعمون خیلی بهتر از الان بود . عمرمون را گذروندیم با عوض کردن رشته و عقیده و علاقه و ..... هر روز مثل لباس.
البته درسته که یک بعدی و منجمد بودن خوب نیست اما اولا که زندگی هم باید یه جوری بگذره . ثانیا که دیگه من شورش را در آوردم . (البته این چیزها یه جورائی ژنتیکی هم هست) برگردیم سر اون پدر بزرگ که بالاخره تونستم بهش ثابت کنم غزل عاشقانه اونم درباره اسپرانتو نه به درد دنیای من می خوره نه آخرتم . اما بالاخره بی خیال شد و با توجه به قیافه کج و چوله ما یا هر دلیل دیگری که باید از خودش پرسید . این تشخیص عوضی را داد که ما از عاشق پیشگانیم و یک سری کتاب شعر به قول خودش عاشقانه و به نظر من شهوانی از بقچه اش در آورد . اونها هم که همه را خودش سرائیده بود از نظر فنی عالی بودند . اما ما را چه به شعر لب و سينه و دهن  و رون و باسن معشوق ؟ (البته اگر نقدش را در دست داشته باشیم بد هم نیست ) . یاد اون نظریه افتادم که آدم توی زندگیش بالاخره باید به یک چیزی گیر سه پیچ بدهد تا بگذرد مثل این آقا که در جوانی از باسن معشوقه و در پیری از شاهکار اسپرانتو می سرایند . بالاخره آدمیزاد نیاز به دلخوشی و دلبستگی در زندگیش دارد . آنهم به دلایل مختلف . چه بهتر که این علاقه ودلبستگی یک جورهائی ارزشش را داشته باشد .
خلاصه اش کنم که بعد از گوش دادن به نظریه توطئه این آقا در مورد اینکه اونهائی که علاقه به پیشرفت ما ندارند از گسترش اسپرانتو جلوگیری می کنند و .... بالاخره یکی از کتابهای شعر ایشان را که البته نه درباره معشوق بود نه معشوقه بلک عمومی تر بود را خریدم و واقعا پشیمان هم نشدم چون اشعار نسبتا خوبی داشتند. یادم باشد که بعدها چندتا از آنها را برایتان بنویسم .
مسئله دیگری که به بهانه این برخورد می خواهم مطرح کنم علاقه عجیب ما ایرانیها به اسپرانتوست . یک جائی خواندم که اولين مجله اختصاصی که در دنیا در مورد اسپرانتو منتشر شد یک مجله ایرانی بود به خاطر داشته باشید در دنیائی که درباره ریزترین  موضوعات تخصصی هم مجله هست این خیلی حرفه . راستی چرا ما اینقدر به زبانی که لا اقل در آینده قابل پیش بینی جزو زبانهای زنده دنیا نخواهد بود ، علاقه داریم ؟ در این مورد لطفا نظر و نظریه بدید. دو مورد به نظر خودم رسید : اولا ضعف تاریخی که ما در نظام آموزشی مملکتمون در مورد آموزش زبان داشتیم و داریم باعث شده که به  هر دری بزنیم تا این نقطه ضعف را جبران کنیم . و علت دومش هم تنبلی ذاتی ما ایرانیهاست که خیلی زود عاشق چیزهای راحت می شویم .
در گوگل فارسی "اسپرانتو"را سرچ کردم 5910 مورد پیدا کرد اینهم شاهدی دیگر بر این علاقه مرموز که رمز آن به دست شما نوابغ در صفحه نظر گشوده خواهد شد.
البته چیزی که از این سایت ها بر می آید این است که زبان اسپرانتو به دلایل مختلف سیاسی و فرهنگی خیلی هم مهجور نیست . اما باز به نظر من علاقه ایرانی ها به اسپرانتو در مقایسه با خیلی چیزهای دیگه واقعا غیر طبیعیه .

کانون اسپرانتوی ایران 
اسپرانتو : زبان دوم برای همه
 

لینک
دوشنبه ٢٩ تیر ،۱۳۸۳ - سهیل طاغی

       

اين هم شاهد ديگر حرفهائی که حنجره ام را جر دادم و کسی گوش نکرد . سياسی ترين کشور يعنی آمريکا اگر چه تنها ابر قدرت و بزرگترين اقتصاد و قدرت نظامی دنياست . اما کمترين شاخص توسعه انسانی را دارد. نکته جالبتر آنکه کشورهايی بالاترين شاخص را دارند که از نظر سياسی تقريبا خنثی هستند.

لینک
یکشنبه ٢۸ تیر ،۱۳۸۳ - سهیل طاغی

       

به سايت دمپائی هم سر بزنيد يک سری مطالب هم اونجاست که که نمی شه روی وبلاگ آورد

لینک
یکشنبه ٢۸ تیر ،۱۳۸۳ - سهیل طاغی

       

شعر دمپایی:

چیستان (1)

می آمدم و او ،
از روبرو
آرامشی نجیب ،
بی حرف و گفتگو
وقت نشستن است ،
پایان دلهره ، پایان جستجو
ردی لطیف و نرم ،
بر سینه ام ازو
می شد ولی گرفت ،
ای کاش بوس و مو !
زیبا ولی نهان،
جسمش چو چشم و رو


چیستان (2)

زلفش چه مهربان ،
بر خاک می کشید
دریا مسافری ،
از آب میرسید
من سوی او و او ،
از راه من دوید
جا خوش کند که باز ،
آغوش من تپید
آری  نسیم عصر ،
از راه میرسید

 

لینک
یکشنبه ٢۸ تیر ،۱۳۸۳ - سهیل طاغی

       

دمپایی جزو معدود پوشاکیه که هیچ نیازی به دوتا از شکنجه های بزرگ تاریخ یعنی واکس زدن و اتو کشیدن ندارند . البته بند بستن و پا شنه کشیدن را هم نباید فراموش کرد.ای کاش دنیا اونقدر قشنگ بود که همه جا ، سر کار و توی خونه ، توعزا وعروسی ، می شد دمپائی پوشید در اون صورت چه قدر در وقت و انرژی و پولمون صرفه جوئی می شد؟
به قول سهراب سپهری: ساده باشیم / چه در باجه یک بانک چه در زیر درخت
حالا باز هم میگید چرا دمپائی !؟

لینک
یکشنبه ٢۸ تیر ،۱۳۸۳ - سهیل طاغی

       

اينم اولين مشتری و البته اولين دوست وبلاگی: امير . امير جان هر چه سعی کردم نتونستم وارد وبلاگت بشم . ايميلت را هم گم کردم. دوباره تماس بگير سهيل سهيل امير! سهيل سهيل امير صدای من را داری!؟

لینک
یکشنبه ٢۸ تیر ،۱۳۸۳ - سهیل طاغی

       

داغترین خبر دنیای اینترنت : فاز اول دمپائی افتتاح شد.واما دمپائی چیست و چرا دمپائی؟

درباره سایت :

مجری : یک موجود علاف و آسمون جل. که دانستن یا ندانستن اسمش مثل خودش هیچ اهمیتی ندارداصولا به یاد داشته باشید که بدترین روش برای شناختن انسانها دانستن اسمشان است. اگر تمام ما ما مثل اسممان بودیم دیگر هیچکس به بهشت و البته جهنم نیاز پیدانمی کرد.

هدف : هی! اراجیفی به هم ببافیم و عمر بی ارزش را بگذرانیم وانواع و اقسام تا دمپائی های مختلف را نوش جان کنیم . و......

چرا دمپائی؟پس چی؟! کفش؟! دمپائی موجودی ساده راحت و بی شیله پیله است درست مثل ما ایرانیها(البته اگر.....) .علاوه بر اینکه در این سایت مطالبی خواهد آمد که او را لایق دریافت تا دمپا ئی های محبت آمیز حضرات خواهد کرد.

قوانین سایت : 1- بدون دمپائی وارد نشوید  2-علاف باشید 3-مختان داغ باشد  4-کله تان بوی قرمه سبزی بدهد.  (البته این شرایط را هم نداشتید بی خیال مرامتا عشقه ! یه جو مرام کافیه ! اصلا این صفت به درد نخور را هم نداشتید بی خیال لا اقل یک سری بزنید چشم ما به در نخشکه و این کنتور بیکار یه شماره ای بندازه!)

لینک
یکشنبه ٢۸ تیر ،۱۳۸۳ - سهیل طاغی

       

امتحانه آقا جان 

 

لینک
یکشنبه ٢۸ تیر ،۱۳۸۳ - سهیل طاغی

       

سلام
به وبلاگ جديد خوش آمديد. البته راستش را بخواهيد زياد هم جديد نيست و قبلا روی يک سايت قرار داشت ولی چون اولا برای سايت درست کردن هنوز خيلی بچه ايم و ثانيا اون سايت به جز خودم و دوستانی که به زور مجبورشون می کردم ، بيننده ای نداشت ٬ مجبور شديم دمپائی دستکمون را جمع کنيم و بيايم اينجا 
                                                                       به دمپائی خوش اومديد

 

لینک
یکشنبه ٢۸ تیر ،۱۳۸۳ - سهیل طاغی