پور احمد و آنچه استحقاقش را داشت

آدمها در ايران سه گروه می شوند : يک گروه انگشت شمار تا حدی به آنچه استحقاقش را دارند ميرسند گروه بعدی که خيلی بيشترند هرگز به آنچه استحقاقش را دارند نمی رسند و گروه  سوم که باز هم بيشترند به چيزی خيلی خيلی بيشتر از ميزان استحقاقشان دست می يابند. کيومرث پوراحمد بدون شک جزو گروه دوم اين دسته بندی قرار می گيره . مدتی پيش به شکلی کاملا اتفاقی فيلم شب يلدای او را ديدم و واقعا هم لذت بردم .فيلم به شکلی ماهرانه ، هم خصوصيات خوب يک فيلم پاپولار و هم خصوصيات خوب يک فيلم روشنفکرانه را داشت . برای مثال درست که واقعا يک خط داستانی-حادثه ای مشخص نداشت . اما بدون داستان هم نبود . و يا درست است که از صحنه های نمادين گيج کننده در فيلم استفاده نشد تا ذهن بيننده (عام و يا خاص ) مشوش نشود اما وقتی بيشتر در فيلم دقيق شوی می بينی که در زير پوسته ظاهری فيلم نمادهای فوق العاده عميق و جلب کننده ای ( برای آنها که دنبالش می گردند ) قرار دارد. در واقع شب يلدا هيچ چيز را به بيننده اش تحميل نميکند و طوری ساخته شده که هر کس از ديدنش آن طور که خودش دوست دارد لذت ببرد . چنين فيلمهايی است که استعداد واقعی يک فيلمساز را به بهترين شکل نشان ميدهد .
شب يلدا شايد يک فيلم خاکستری و کم حادثه باشد اما ريتم و همچنين بار فوق العاده احساسيش ( که هرگز برعکس اکثر فيلم های ايرانی ساده لوحانه و احماقانه نيست ) باعث می شود که هرگز از نشستن پای آن احساس خستگی نميکنی . من يکی که آنقدر صحنه های اکشن و حادثه ای در فيلم های مختلف ديده ام که ديگر فقط باعث خميازه ام ميشوند و درچنين حالتی امثال شب يلدا بهترين گزينه اند.
وقتی قدر امثال پوراحمد را ندانيم حقمان است که فيلمها و سريالهائی را به خوردمان بدهند که يک دشنام و توهين بزرگ در حق مخاطبشان هستند.......تو احمق و ابلهی پس اين صحنه های احمقانه و ابلهانه را تماشا کن .

 

لینک
شنبه ۳۱ امرداد ،۱۳۸۳ - سهیل طاغی

       

شيخی که عاقل بود ولی زن گرفت !

یک حکایتی را فکر می کنم در یکی از کتابهای استاد باستانی خوندم که چون حکایت جالبی بود برای شما هم تعریف می کنم:
 این اتفاق زمانی می افتد که شهر نیشابور در اوج رونق فرهنگی خود قرار داشته . یکی از حوزه های علمیه این شهر استاد بسیار عالم و حکیمی داشته به نام (فکر میکنم) شیخ موسی نیشابوری که این جناب شیخ به غیر از علم و حکمت ، به یک دلیل دیگر هم شهره خاص وعام (وبه قول ما تابلو) شده بود وآن هم عزب ماندنش تا سنین نزدیک به کهولت بود . آخه اون زمون ازدواج از بزرگترین آرزوهای هر آدمی بود و به قول معروف کم از تخت پادشاهی نبود.
 شاگردان شیخ ما تصمیم می گیرند استادشان را از خر شیطان پایین بیاورند و به زور هم که شده لا اقل یک زن صیغه ای توی پاچه اش بچپانند و خلاصه بعد از گیر آوردن یک هلوی از هر نظر باب طبع  و دهن گیر که استاده نتونه دست رد روی سینه اش بگذاره بلاخره موفق میشوند و......
 روز اول ازدواج ،  صحنه را مجسم کنید:
 استاد عادت داره هر عصر تابستان که از درس و بحث بر می گرده یه دونه هندوانه مشهدی هم بخره و توی حجره اش گلویی تازه کنه امروز هم مثل هر روز . اما یادش میاد که یک شریک زندگی هم داره پس یک هندوانه دیگه هم می خره که اتفاقا به افتخار حاج خانم بزرگ هم بوده . اما هر چی سعی میکنه دوتا هندونه را برداره نمیتونه . پس یکی از شاگردهایش را که داشته رد می شده صدا میزنه . فکر میکنید بهش چی می گه ؟ ازش کمک می خواد ؟ نخیر قربان ! به شاگردش میگه:
 "برو به خانم بگو سه طلاقه اش کردم از همین الان آزاده هر جایی می خواد بره . زنی که این درد سرها را داشته باشه فایده نداره"
 مقایسه کنید با جوونهای امروز که برای ازدواج هزار جور بار سنگین را روی دوش و کمر و دست و پا و شانه و خلاصه تموم بر جستگیها و فرورفتگیهای بدنشان تحمل می کنند و باز هم بی خیال نمیشن . واقعا اینقدر ارزش داره ؟ تازه بعدش را بگو که چه هیولایی گیرشون میاد.

لینک
شنبه ۳۱ امرداد ،۱۳۸۳ - سهیل طاغی

       

تیکه های دمپایی :

تکرار (1) و (2)

باز هم ،
طبق معمول ،
از طبق معمولها،
خسته ام

ای کاش،
هیچ حرفی،
آنچنان مبهم نبود،
که نیازی به گفتن باشد
و هیچ خواهشی،
آتچنان دور،
که نیازی،
به ای کاش

لینک
پنجشنبه ٢٩ امرداد ،۱۳۸۳ - سهیل طاغی

       

تیکه های دمپائی

بسته ها و بندها:

بیا که آغوش باز ،
در این دنیای ،
بسته ها و بندها ،
دیگر نخواهی یافت
بیا که این آغوش ،
وقتی بسته شد ،
جزئی از همان ،
بسته ها وبندها ،
خواهد بود

واقعا که بی بخاريد! بی بخاری شما باعث می شه که من هم نا خودآگاه انگيزهام کم شود . بابا يه نظری بديد ديگه . مثبت و  منفی اش باور کنيد اصلا مهم نيست .

 

لینک
چهارشنبه ٢۸ امرداد ،۱۳۸۳ - سهیل طاغی

       

اينجا را هم بخوانيد درباره خودکشی و زوائد آن بين ژاپنی ها . در فرهنگ ژاپنی اين عمل چندان هم مذموم نيست

اينجا را هم بخوانيد حالا باز هم بايد کاسه داغتر از آش باشيم ؟ می دانيد چه قدر هزينه برای دشمنی بی دليلمان با اسرائيل می پردازيم ؟ بعد خود عربها با اين همه ادعا چه غلطهائی ميکنند . خود من هم از اسرائيل بدم می آيد اما در اين دنيا قبيح تر از آنها هم زياد پيدا می شود . خود اسرائيلی ها ميگويند سرزمينی را گرفته اند که زمانی مال خودشان بوده . شايد حرفشان درست هم باشد . اگرچه اين سرزمين قبل از آنها مال کسان ديگری بوده . ولی به هر حال می توان برای آنها حقی قائل شد . اما آيا به نظر شما آيا می توان برای انگلوساکسون های جنايتکار که سرزمين چند هزار ساله سرخپوست ها را به خاک و خون کشيدند و بعد هم با کمال وقاحت ميهنشان شد و تبديل ميهن پرست ترين مردم دنيا هم شدند يا ترکهای ........ را که زورشان نرسيد وگرنه چنين جنايت هايی را در مورد ارمنستان و روسيه و ايران و قبرس و يونان حتما انجام می دادند ٬ آيا می توان برای اينها و خيلی نمونه های ديگر حقی قائل شد؟ باور کنيد جنايت های اسرائيل در مقابل خيلی چيزهای ديگر چندان هم بزرگ نيست . اگرچه به هر حال سرزمين منفوريست.

 
 

لینک
سه‌شنبه ٢٧ امرداد ،۱۳۸۳ - سهیل طاغی

       

اين يکی را از بی نام اما اميدوار برداشتم

آدامس : تنها چيزي كه توي دهان خانم ها بند مي شود
آدم خوار: انسان دوست افراطي
آدم مغرور: كسي كه اگر جلاد بخواهد گردنش را بزند بگويد : يه وجب بلند تر بزن
ازدواج : قمار زندگي است و در قمار معمولا برد با كسي است كه بيشتر تقلب كند
الكل : مايه گرانبهايي كه همه چيز را محفوظ نگاه مي دارد مگر اسرار را
اوراقچي : تنها موجودي كه زنها را بهترين رانندگان دنيا ميداند

بزبيار : فلك زده اي كه زنش زشت و كلفتش بيريخت باشد
بوسه : تصادفي كه فقط يك سيلي به آدم ضرر مي زند
بيست سالگي : دوراني كه پسر ها دنبال معشوقه مي گردند دختر ها دنبال شوهر
چشم : عضويكه چشم چرانها با آن ارتزاق مي كنند
خسيس : كسي كه وقتي خانه اش آتش مي گيرد براي اينكه پول تلفن ندهد تا اداره آتش نشاني بدود
خوش بين : مردي كه تصور كند وقتي زني پاي تلفن خداحافظي كند گوشي را خواهد گذاشت
دست : عضوي كه در سينما نزد صاحبش بند نمي شود
دوران تجرد : دوراني كه معمولا براي مردها بعد از ازدواج شروع مي شود
رفيق : كسي كه هميشه به شما مقروض است
زوج ايده آل : شوهر كر و زن لال
سوءظن : سعي در دانستن چيزيكه بعدا" انسان آرزو مي كند اي كاش آنرا نمي دانست
سينما : جايي كه پشت سر شما حرف مي زنند
عشق : دردسري كه براي فراموش كردن آن بايد عشق تازه تري پيدا كرد
سنجاق قفلي : تنها قفلي كه بدون كليد باز مي شود

مرد مجرد : كسي كه هنوز عيوبي دارد كه خود نمي داند
معجزه : دختر خانمي كه زنگ آخر جيم شود و به سينما نرود
هالو : شوهري كه دستكش ظرفشويي را بجاي اندازه دست خودش اندازه دست زنش بخرد

 
 

لینک
سه‌شنبه ٢٧ امرداد ،۱۳۸۳ - سهیل طاغی

       

اين يکی را هم توی هر چی می خوای بگو خوندم

نمی دونم که آيا شما تا حالا دقت کردين که هر چيز خطرناکی که در اين دنيا به زبان فارسی وجود داره با کلمه زن شروع می شه ؟

اگه نمی دونين کلمات زير را بخونين:

(زن - سوزن - مادر زن - زنبور - و از همه بدتر زن ذليل

توضيحات دمپائی

اين دوست عزيز کلماتی ديگ مثل زندان و..... را فراموش کرده اند . شما هم بگيد چيا فراموش شده

 

لینک
سه‌شنبه ٢٧ امرداد ،۱۳۸۳ - سهیل طاغی

       

 اين مطلبرا در وبلاگ رنج و گنج خوندم . بد نبود . گفتم شما هم بخونيد

روزی روزگاری کشاورزی يک قاطر پيرداشت ،ازبدحادثه يک روزقاطربدرون چاه خشک وعميقی افتادوباصدای بلندشروع به فرياد زدن کرد. کشاورزباشنيدن صدای فريادقاطربه سرچاه آمدوديدکه چه بلايی برسرقاطرآمده . چاه عميق بودوقاطرسنگين . اوميدانست بيرون آوردن حيوان از چاه اگر ناممکن نباشد بسيارسخت خواهدبود. چون قاطرپيربودوچاه خشک ، کشاورزتصميم گرفت که حيوان رادرهمان چاه مدفون نمايد.به اين ترتيب ۲ مشکل راحل ميکرد : قاطرپيرراازدرد و فلاکت نجات ميداد و چاه خشک راهم پرميکرد. بنابراين همسايه ها را بکمک طلبيد وآنها برای کمک به اوآماده شدند.  بيلهای پراز خاک يکی پس ازديگری برسرقاطرريخته ميشد. قاطرازاين اتفاق خيلی عصبانی شده وناگهان فکری به ذهنش رسيد. هربارکه آنهايک بيل خاک برسرش ميريختند، اوخودش راتکانی ميداد و برميخواست . اگرچه کاملا خسته و کثيف شده بود،اما زنده بود و با بالا آمدن خاک درچاه اوهم بالاآمد وازميان جمعيت راهی برای خودپيداکرد....

 

لینک
سه‌شنبه ٢٧ امرداد ،۱۳۸۳ - سهیل طاغی

       

   

اونقدر زيبا بودند که حيفم آمد تمامشان را برايتان نگذارم .......... گرم ولی غمگين ، اين پارادوکس افسانه ای

لینک
سه‌شنبه ٢٧ امرداد ،۱۳۸۳ - سهیل طاغی

       

شعر دمپایی:

چیستان (1)

می آمدم و او ،
از روبرو
آرامشی نجیب ،
بی حرف و گفتگو
وقت نشستن است ،
پایان دلهره ، پایان جستجو
ردی لطیف و نرم ،
بر سینه ام ازو
می شد ولی گرفت ،
ای کاش بوس و مو !
زیبا ولی نهان،
جسمش چو چشم و رو


چیستان (2)

زلفش چه مهربان ،
بر خاک می کشید
دریا مسافری ،
از آب میرسید
من سوی او و او ،
از راه من دوید
جا خوش کند که باز ،
آغوش من تپید
آری  نسیم عصر ،
از راه میرسید

قرار بود نظر بديد............

لینک
سه‌شنبه ٢٧ امرداد ،۱۳۸۳ - سهیل طاغی

       

در باره اين خانم هم نظر بديد . (فيلسوفانه و غير فيلسوفانه)

لینک
سه‌شنبه ٢٧ امرداد ،۱۳۸۳ - سهیل طاغی

       

حجحجحجخجحه 

لینک
سه‌شنبه ٢٧ امرداد ،۱۳۸۳ - سهیل طاغی

       

لعنتی دو ساعت مطلب نوشتم همه نابود شد . هم تقصير پرشين بلاگ است و هم اينترنت در به داغون . لعنت به هر دوتاشون!

لینک
سه‌شنبه ٢٧ امرداد ،۱۳۸۳ - سهیل طاغی

       

تنانتتنالنات 

لینک
سه‌شنبه ٢٧ امرداد ،۱۳۸۳ - سهیل طاغی

       

با سلام 
 يکی از دوستانم مطلب شما راجع به اسپرانتو را
برايم فرستاد.لازم دانستم مطالبی را راجع به
اسپرانتو برای شما و خوانندگان وبلاگ شما
بیان کنم.اينجانب خود عضو سازمان جهانی
اسپرانتو و عضو انجمن اسپرانتوی ايران هستم.زبان
اسپرانتو يک زبان بین المللی بیطرف با
ساختار دستوری بسيار ساده است که در مدت
بسیار کوتاه تقريبا سه ماهه قابل يادگيری
است.و نتيجه سه ماه يادگيری اين زبان برابر چندين
سال مطالعه يک زبان خارجی با ريشه لاتين مثلا
انگليسی می باشد.در حال حاضر سالانه
ميلياردها ريال صرف آموزش زبان انگليسی در مدارس و
دانشگاههای ايران می شود ولی نتيجه
ای که از اين آموزش بدست می آيد تقريبا صفر
است علاوه بر اينکه باعث ورود فرهنگ بيگانه به کشور ما
شده و بعلاوه سود سرشاری را نصيب کشورهايی
مثل آمريکا انگليس و غيره که زبان مادريشان
انگليسی است می کند این هم جنبه
اقتصادی و هم جنبه سياسی و هم ... دارد.همين
دو هفته قبل 89 مين کنگره جهانی اسپرانتو در کشور
چين برگزار گرديد و اينجانب به همراه چند تن ديگر از
اسپرانتيستهای ايران در آن شرکت کرديم . در کنگره
امسال بيش از 2000 نفر از 51 کشور جهان شرکت داشتند و
روز شنبه همين هفته کنگره با موفقيت به کار خود پايان
داد .کنگره بعدی سال آینده در کشور
ليتوانی برگزار خواهد شد و بيش از 20 اسپرانتيست
از ايران در آن شرکت خواهند داشت .خواهشمندم در صورت
داشتن هر گونه سوالی با من در تماس باشید:
saeedborhani@yahoo.com  همچنين میتوانید
اطلاعات مورد نياز خود را از سايت انجمن اسپرانتوی
ايران : www.sabzandishan.com دريافت و جهت آموزش رايگان
به وبلاگ : www.esperanto.persianblog.ir  مراجعه و جهت
دريافت اطلاعات بیشتر به سايت سازمان جهانی
اسپرانتو : www.uea.org مراجعه کنيد .
                                                      
               موفق باشید
سعيد برهانی  
                                                      
     


		
__________________________________
با تشکر از اين دوست عزيز . اميدوارم اجازه داشته باشم متن کامل نامه شما را در اختيار خوانندگان معدودم قرار دهم .
به زودی مطالبی ديگر هم در ارتباط و هم به بهانه اسپرانتو در اين وبلاگ خواهم آورد .
لینک
شنبه ۱٧ امرداد ،۱۳۸۳ - سهیل طاغی