آينه (تقديم به زنده ياد فرهاد مهراد)

 

در آينه صورتم را مي بينم ،

 

چيزي نمي گويم ،

 

حتي با خودم

 

همچو آينه ،

 

خاموش مي ايستم ،

 

گويي كه از خوابي ،

 

در خواب ديگري برخواسته ام

 

آينه تيره است ،

 

آينه پرگرد است ،

 

آينه تخته سياه دروغهاي قديميست ،

 

كه ما بچه هاي كلاس زندگي ،

 

سالهاست به آن زل زده ايم .

 

در آينه صورتم را مي بينم ،

 

چيزي نمي بينم ،

 

آينه حرفي نمي گويد

 

آينه خاموش است

 

در آينه صورتم را مي بينم ،

 

فرياد نمي كشم ،

 

آينه را خرد نمي كنم ،

 

آينه هاي كوچك تر ،

 

دروغهاي بزرگتري مي گويند !

 

آينه را خرد نمي كنم ،

 

در اين روزگار خاموشي ،

 

پذيرفتن ،

 

در اين روزگار ايستادن ،

 

وشلاق خوردن و سربر زمين انداختن .

 

در آينه صورتم را مي بينم ….

 

 

لینک
شنبه ۳ تیر ،۱۳۸٥ - سهیل طاغی

       

دنيای من کوچک است،

ولی نه آنقدر که در آن جا نشوی.

دنيای من بزرگ است،

ولی نه آنقدر که در آن گم شوی.

خودت بگو،

بهتر از اين کجا خواهی يافت ؟

لینک
شنبه ۳ تیر ،۱۳۸٥ - سهیل طاغی

       

 

بسته ها و بندها:

 

بیا که آغوش باز ،


در این دنیای ،


بسته ها و بندها ،


دیگر نخواهی یافت


بیا که این آغوش ،


وقتی بسته شد ،


جزئی از همان ،


بسته ها وبندها ،


خواهد بود

 

لینک
شنبه ۳ تیر ،۱۳۸٥ - سهیل طاغی

       

چه بلا تکليفی ،

بدتر از آن ،

که بايد ،

به خاطر ايرانی بودنم ،

هم در اوج افتخار ،

و هم در انتهای شرم باشم ؟

لینک
شنبه ۳ تیر ،۱۳۸٥ - سهیل طاغی

       

شرمها و حماسه ها:
کتاب حماسه ها را ورق می زنم
و آنچه می پرستيدند:
بوی گند گنگستری
که با کشیدنی می کشد
و پوست تاریخ را
به ارمغان مردمان سایه می برد
تا پوست بی ملاحت خود را
در سرزمین وسیع آفتابی
برنزه کنند
و دم از میهن ما بزنند!!
به خود می گویم:
کدامین دزد و غارتگر چنین بی شرم؟
یادم از شرم می آید
که در چنین تاریخ
حماسه ها شرمند و شرمها حماسه
چه تاریخ بی حماسه و پر شرمی!

لینک
شنبه ۳ تیر ،۱۳۸٥ - سهیل طاغی

       

ديشب دوباره،

منت خواب را می کشيدم ،

تا به چشمم بيايد.

ديشب دوباره ،

منت تورا می کشيدم ،

تا به خوابم نيايی.

......

ديشب دوباره،

خواب به چشمم نيامد.

ديشب دوباره،

تو به خوابم  آمدی!

لینک
شنبه ۳ تیر ،۱۳۸٥ - سهیل طاغی

       

تیکه های دمپایی :

 

تکرار (1) و (2)

 

باز هم ،


طبق معمول ،


از طبق معمولها،


خسته ام

 

ای کاش،


هیچ حرفی،


آنچنان مبهم نبود،


که نیازی به گفتن باشد


و هیچ خواهشی،


آتچنان دور،


که نیازی،


به ای کاش

لینک
شنبه ۳ تیر ،۱۳۸٥ - سهیل طاغی

       

تیکه های دمپائی

 

بسته ها و بندها:

 

بیا که آغوش باز ،


در این دنیای ،


بسته ها و بندها ،


دیگر نخواهی یافت


بیا که این آغوش ،


وقتی بسته شد ،


جزئی از همان ،


بسته ها وبندها ،


خواهد بود

لینک
شنبه ۳ تیر ،۱۳۸٥ - سهیل طاغی

       

از امروز،

هروقت که گفتی،

دوستت دارم،

رسيد می گيرم،

اگر چه خوب می دانم،

رسيدهای تو ،

در هيچ دادگاهی،

حتی وجدانت،

اعتبار ندارند.

لینک
شنبه ۳ تیر ،۱۳۸٥ - سهیل طاغی

       

هرچه را گفتی،

ناديده بگير،

ناديده گرفتم.

اما نمی توانم،

اين همه ناديده بگير را،

ناديده بگيرم!

لینک
شنبه ۳ تیر ،۱۳۸٥ - سهیل طاغی

       

آينه (تقديم به زنده ياد فرهاد مهراد)

 

در آينه صورتم را مي بينم ،

 

چيزي نمي گويم ،

 

حتي با خودم

 

همچو آينه ،

 

خاموش مي ايستم ،

 

گويي كه از خوابي ،

 

در خواب ديگري برخواسته ام

 

آينه تيره است ،

 

آينه پرگرد است ،

 

آينه تخته سياه دروغهاي قديميست ،

 

كه ما بچه هاي كلاس زندگي ،

 

سالهاست به آن زل زده ايم .

 

در آينه صورتم را مي بينم ،

 

چيزي نمي بينم ،

 

آينه حرفي نمي گويد

 

آينه خاموش است

 

در آينه صورتم را مي بينم ،

 

فرياد نمي كشم ،

 

آينه را خرد نمي كنم ،

 

آينه هاي كوچك تر ،

 

دروغهاي بزرگتري مي گويند !

 

آينه را خرد نمي كنم ،

 

در اين روزگار خاموشي ،

 

پذيرفتن ،

 

در اين روزگار ايستادن ،

 

وشلاق خوردن و سربر زمين انداختن .

 

در آينه صورتم را مي بينم ….

 

 

لینک
شنبه ۳ تیر ،۱۳۸٥ - سهیل طاغی