شعر دمپایی:

چیستان (1)

می آمدم و او ،
از روبرو
آرامشی نجیب ،
بی حرف و گفتگو
وقت نشستن است ،
پایان دلهره ، پایان جستجو
ردی لطیف و نرم ،
بر سینه ام ازو
می شد ولی گرفت ،
ای کاش بوس و مو !
زیبا ولی نهان،
جسمش چو چشم و رو


چیستان (2)

زلفش چه مهربان ،
بر خاک می کشید
دریا مسافری ،
از آب میرسید
من سوی او و او ،
از راه من دوید
جا خوش کند که باز ،
آغوش من تپید
آری  نسیم عصر ،
از راه میرسید

قرار بود نظر بديد............

لینک
سه‌شنبه ٢٧ امرداد ،۱۳۸۳ - سهیل طاغی