شكوفه ها(1)   

شكوفه ها(1)

شكوفه هاي بهار ،

شكوفه هاي سيب ،

زردآلو،

گلابي،

عطر شيرين ياس هاي بنفش ،

آواز زرد گنجشك ،

توت فرنگي ،

اسباب بازي ،

خمير ،

چراغ قوه ،

راديوي كوچك دستي ،

خرمالوي پائيزي ،

دوربين عكاسي ،

خانه مادربزرگ ،

برنامه كودك : ساعت 5 بعد از ظهر !

كيف مدرسه ،

دفتر چرك و نامنظم مشق هاي نا تمام ،

و كودكي :

شكوفه اي نا تمام !

خوب يادم هست ،

بي ميوه اي ،

آن زمان بر زمين ريخت ،

كه در مشق ها به ما گفتند :

چيزهايي هست ،

كه شايد بخواهي ،

ولي هرگز نبايد بخواهي ، كه بگويي كه مي خواهي !

چيزهايي هست ،

كه مي تواني هزار بار آرزو كني ،

ولي هرگز نبايد ،

دست بسويشان دراز كني .

يادم هست طاقچه هايي بود ،

ويترينهايي بود ،

كه دست كودكي ،

به لمسشسان راه نمي يافت ،

و البته گاهي ،

 چارپايه ها ،

و گاهي ،

تمناها و اشك ها ،

نقشه هاي خوبي بودند .

دست بلوغ كه شكوفه ها را چيد ،

ديگر نه چارپايه اي ،

كارساز بود ،

نه اشك و آهي !

افسوس كه تو را خواستن ،

چارپايه اي نداشت !

كام بلوغ بي تو ،

طعم تلخ مي داد .

بي عشق نه طعمي طعم است و نه رنگي رنگ !

و پائيز چه زود مي رسيد :

شكوفه ها سست مي شدند ،

بادها مي وزيدند ،

آرزوها دور مي شدند ،

سالها دراز،

سوالها عظيم ،

ولي دست بلوغ هرگز ،

ميوه اي نمي داد !

 

 

لینک
شنبه ۱٢ خرداد ،۱۳۸٦ - سهیل طاغی